زن جوان سرخ پوستی که یک شرکت کلان حمل و نقل جاده ای به وجود آوردهنگامی که شرکت حمل و نقل زمینی خود را با یک وانت درب و داغون و دو کامیون اسقاط تاسیس کردم بیست و سه سال بیش تر نداشتم. من از تبار سرخ پوستان (بومیان اصیل آمریکای شمالی ) هستم. هنگامی که دست به کار حمل و نقل زدم ، فکر می کردم که طی چهار سال یعنی در سن بیست و هفت سالگی به اندازة کافی ثروت اندوخته باشم تا بتوانم بازنشسته شوم. قبیلة من از سرخ پوستان «موهاک» ساکنان اصلی شهر انتاریو کانادا هستند. در آن دوران ، سرگشته ای با امید و آرزوهای فراوان بودم.

حال که به سنّ چهل و نه سالگی رسیده ام ، به شدت کار می کنم و شرکت کوچکی که در شهر دیترویت در ایالت میشیگان تاسیس کردم امروز به غولی چهار صد میلیون دلاری تبدیل شده است که صدها نفر سرخ پوست بومی آمریکای شمالی را در استخدام دارد. بخش عمدة این کارمندان به مونتاژ قطعات خودرو برای فروش به کارخانه های کامیون سازی اشتغال دارند. مرا امروز مدل موفقی از فرزندان بومی امریکای شمالی می خوانند و به من ارج می نهند زیرا که در جهان کامیونداری که نودو نه درصد آن ، مرد هستند ، به چنین موقعیتی رسیده ام. در آغاز دیگران می پنداشتند که پدر یا دوست پسرم و یا احتمالاً شوهری که نداشتم ، کارهایم را اداره می کنند و نقش چندانی در این زمینه، به عهده ندارم. هنگامی که می گفتم که این کسب و کار را خودم به وجود آورده و بزرگ کرده و اداره می کنم، با نگاه های غیر قابل باور آنان مواجه می شدم.

در شهرکی در ۴۵ کیلومتری دیترویت که چندان از محل اقامت تعیین شده قبیلة موهاک دور نبود، بزرگ شدم و هنگامی که برای نخستین بار در سنین جوانی از محلّ اقامت سرخ پوستان دیدن کردم ،آنان را مردمانی یافتم نا امید و غالباً الکلی و به درد هیچ کاری نخور. به همین جهت تصمیم گرفتم که همه چیز را عوض کنم. در سال ۱۹۸۲ مدرک کارشناسی ام را در رشتة پرستاری از دانشگاه میشیگان گرفتم ولی حقوق کم و محیط بیمارستان را باب طبع خود نیافتم. به همین جهت ادامة تحصیل داده و کارشناسی ارشد در رشتة امور اداری (ام بی ای) خود را طی یک سال گرفتم. تابستان آن سال در یک شرکت حمل و نقل هوایی به کار آموزی پرداختم و دریافتم که سرعت تحویل محمولات، سبب رونق کار و سود آوری بیش تر برای شرکت خواهد شد. به خودم گفتم کاری بهتر از این نمی توانم انجام دهم.

سه هزار دلار از کارت اعتباری خود کشیدم و از پدر و مادرم پنج هزار دلار دیگر ، قرض کردم ، با این هشت هزار دلار، دو وانت دست دوم خریداری و به دنبال مشتری رفتم و هیچ محمولة کوچک و یا بزرگی را رد نکردم ، با وجود این زندگانی ام اداره نمی شد و به اجبار در تعطیلات آخر هفته به شغل پرستاری می پرداختم. شش ماه پس از آغاز کار ۱۰ نفر در شرکت حمل و نقل ام کار می کردند و مشتریانی چون کارخانة فورد و جنرال موتورز با من قرارداد بستند تا محمولات کوچک آن ها را به فرودگاه برسانم و یا از فرودگاه تحویل بگیرم و برای آنان حمل کنم. چند ماه بعد کارخانة فورد قطعات کامیون راکه از کارخانه ها می خرید مستقیماً توسط شرکت من برای تعمیرگران و قطعه فروشی ها ارسال می کرد.

از رانندگانی که حوالی مراکز تحویل ، زندگی می کردند ، استفاده می کردم. یکشنبه ها به کلیسا می رفتم و کمک کردم تیم بیسبال کوچکی به نام شرکت حمل و نقل راش تا?سیس شود. راش به معنای تسریع و نیز نام خانوادگی خودم است. بعد ها بیست و چهار ساعت شبانه روز و هفت روز هفته و سیصد و شصت و پنج روز سال در انتظار تلفن کارفرمایان بودم و با شتاب و عجله و وسواس دقیق کارها را از آنان تحویل می گرفتم و به مقصد می رساندم. در حادثة ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ هنگامی که پل بزرگ شهر دیترویت تحت کنترل شدید مقامات دولتی بود و خودرو ها و کامیون ها را به شدت بازرسی می کردند به فکرم رسید که محمولات را از یک طرف به طرف دیگر با «بارج» حمل کنم.

بدین طریق که کامیون ها اجناس را تحویل می گرفتند و به محلّ بارج ها می آوردند و پس از انجام بازرسی بارج ها ، بارگیری و به طرف کرانة مقابل حرکت و در آن جا محمولات توسط وانت بارها و کامیون های شرکت به مقاصد خود رسانده می شد. شرکت در سال ۲۰۰۱ دارای هزارکارمند سرخ پوست بومی آمریکای شمالی بود که در کنار مردمانی از نژادها و مذاهب مختلف کار می کردند. در آن سال به اتفاق شرکتی کانادایی به ساخت داشبرد و قطعات داخلی وانت های کوچک کرایسلر پرداختیم. این کارخانه را نزدیک اقامتگاه بومیان آمریکای شمالی بنا کردیم تا بتوانند به راحتی سر کار خود حاضر شوند در سال ۲۰۰۹ شرکت قطعات خودروسازی بیش از ۳۷۰ میلیون دلار فروش داشت. ادارة شرکت حمل و نقل زمینی نیاز به تشکیلات بازاریابی و استفاده از نیروی انسانی مثبت اندیش دارد. در آغاز کار فرزندان خودم را «زک»«چی نی»«چنس» که حال بیست ، هیجده و سیزده ساله هستند به سر کار خود می بردم ولی هنگامی که آن ها بزرگ تر شدند از پدر و مادر بزرگم خواستم که از آن ها مراقبت کنند. به عنوان یک زن، مسئول ادارة شرکتی نظیر حمل و نقل راش و مادر سه فرزند ،به اجبار می باید زندگی خود را طوری طراحی می کردم تا بتوانم به هر دو جهت زندگانی ام توجة کامل کنم. هنگامی که در مورد طرحی ، فکر ، مطالعه و مباحثه می کنم همیشه می خواهم تا کلّیه جهات (چه مثبت و چه منفی) را به من تذکّر دهند تا به اصطلاح هر تصمیمی را که می گیرم ، ولو غلط ، با چشم باز و هوشیاری گرفته باشم.

از من می پرسند که دلیل اصلی موفقیت ام چیست؟ پاسخ این است که خودم را وقف کار کرده ام. عاشق حرفة خودم هستم و در جادة پرپیچ و خم، دراز و پر فراز ونشیب موفقیت هرگز خود را نباخته و کنترل خود را از دست نداده ام. من به عنوان یک زن بومی کوشش کردم که تحصیلات عالی داشته باشم. خود را وقف کار حمل و نقل زمینی کردم. به همکاران خود که به مدد آنان به این جا رسیدم نهایت احترام و محبّت را دارم و به پیش می روم. به سوی یک شرکت حمل و نقل زمینی با درآمدی سالیانه بیش از یک میلیارد دلار به پیش می تازم.

سال ها است که کامیون های صورتی رنگ راش در بزرگراه های ایالات متحده و کانادا و مکزیک به حمل و نقل کالا اشتغال دارند و چهره شادتری به صنعت حمل و نقل جاده ای داده اند.

قابل ذکر است که تنها درآمد نا خالص شرکت حمل و نقل زمینی راش ،در سال ،بالغ بر چهارصد میلیون دلار است